تبليغاتX
خاطرات باحال دوستانه

انرژی جنبشی حق مسلم ماست





گذری به فارسی دبستان 

و خداوند ممکو را افرید ( قسمت دوم)

 

خدا ممکو را افرید ولی چه فایده ؟!!!!

خدا اشتباه کرده بود؟!!!! نمی دانیم... خدا که اشتباه نمی کند.

راستی چرا ؟ چرا دیگر صدایی به گوش نمی رسد

حسنک کجایییییییییییی؟

حسنک ممکوی ما کجاست؟

او پای کامپیوتر است نشسته است و دارد چت می کند.

راستی دهقان فداکار ما کجاست ؟

هوا سرد است.او سرما خورده.توی خانه کز کرده و آهنگ های دی جی ....... را گوش میدهد.

چیزی هم می فهمد ؟

نمی دانیم

 

چوپان دروغگو کجاست؟

این یکی را می دانیم>>>>>به گروه تکنو بویز پیوسته.آخر انجا آزاد است که دروغ هایش را فریاد بزند ، راستی یک خیر چند روز دیگر در جزیره ناشناخته کنسرت دارند.

خوش به حالشان.!!

 

کبری کجاست؟

تصمیمش را گرفته از خانه بیرون نمی آید تا کتابش را بردارد آمار ممکو راه افتاده.او می گوید که توی کتاب یک نامه عشقولانه پنهان است !!!

 

راستی شنگول و منگول که مایه دار بودند آنها که آیفون تصویری داشتند پس چرا گرگ آنها را خورد؟

ما می دانیم ، مادرشان که رفته بود بیرون آنها به دوست پسرشان زنگ زدند و گفتند که بیاید غافل از آنکه دوست پسرشان همان آقا گرگه بوده.

 

می پرسی: پس حبه انگور چه غلطی می کرد؟

می گوییم : با ادب باش، معلوم است رفته بود پارک بادی داشت بازی میکرد. تازه خوش حال شد دو تا نون خور کمتر، بهتر حالا دیگر کامپیوتر مال خود خودش است.....

 

و بدین سان ممکو ساکت و ساکت تر می شود.

و روزی می آید که ممکو غرق میشود.

چرا؟

چون پتروس فداکار قصه ما دارد وبلاگ یلدا-رها را هک می کند ( ثواب دارد) او وقت ندارد بس که چت کرده انگشتهایش تاول زده است...

 

و ممکو غرق در سیاهی و کینه میشود

 

همدلی ها کجا رفته ؟ کامپیوتر هایتان را بگردید حتما هایدن شده است ...

 

نمیدانیم شاید ما هم روزی به کلیشه ها بپیوندیم.

 

فارسی (درس اول)

د    مثل    دشمنی

م    مثل    ممکو

                                                      "    یلدا- رها   "

نوشته شده توسط رها | لینک ثابت | موضوع: |

 

*(اين پست را به دقت بخوانيد در دل خود معني ها دارد...)*

يلدا- رها شروع كردند ولي ديگر از آن شور و شوق اوليه خبري نيست. راستش را بخواهيد ديگر نت صفايي ندارد. گروهي بوده اند كه از ابتدا بوده اند ، در ادامه بودند و هنوز هم هستند، شايد فردا هم باشند ولي وقتي دلي را شاد نكنند بودنشان چه سود؟؟؟

واااااي اين اهالي به اصطلاح با فرهنگ و با شخصيت كه بويي از تمدن به مشامشان نرسيده را چه بايد كرد؟

هجوم هر چه بيشتر هكرها و كاهش سريع وبلاگها= چه ثابت خواهد شد؟! آن كه عزيز است عمرش كوتاست. حال چه به ميل خود از بين رود،چه هكش كنند و يا چه فيلتر شود!

يلدا- رها رفتند(آنان عزيز بودند؟) براي عده اي شايد.حال بازگشته اند (شايد آن عده ديگر مرده اند).

راستي چه كسي ميداند،چه خبر از "گالري هنر"؟؟؟-خبري نيست.شايد آن هم عزيز بوده... سرنوشت" من نه منم نه من منم" چه شد؟-سرنوشتش كه (من امير يك بيمار اس ام اسي بود)اگر منظورت سرانجامش است كه نمي دانم.- چه كسي ميداند؟-هيچ كس؟ چه جلب!

و خبري از PK نيست...آخي علامه ايي ها ديگر بايد پياده بازگردند.

راستي يادش به خير ما اينجا خاطره مينوشتيم، هك ميكردند،پس ميگرفتيم، خاطره مينوشتيم ولي باز هم هك بوديم. ديگر خاطره هم نمينويسيم ولي چيزي كه فرق نكرده اينست كه هنوز هم هك شده ايم!

شيرين ديوونه كجاست؟؟؟شنيدم خاله شده! شايد ديگر احساس بزرگي ميكند. خر هم همين احساس را دارد.( چه تفاهمي)!

راستي ساناز و تبسم سلام رساندند،ولي منتظر پاسخش نيستند چون ميدانند ديگر مردم اينجا صفايي ندارند. پس چرا اصلا سلام رساندند؟! شايد ميخواستند ابراز وجود كنند!

كامليا چرا ديگر نمي خواهي اسمت را در وبلاگمان بياوريم؟ با توام جواب بده...مگر نميشنوي؟ااا اين گوشي ها روي گوشت چيست؟ ميگذاري من هم بشنوم؟؟ وديگر بمب خنده بود كه منفجر ميشد( آهنگ يكي از همشهريها بود ، ميشناسيدش) براي خنده عاليست!

ميگويند خنده بر هر درد بي درمان دواست. پس چرا هر چه بيشتر ميگذرد همه غمگينتر ميشوند؟ كمترميخندند؟شايد. اصلا به چه بخندند؟ يلدا-رها كه ساكتند، وب امير اس ام اس هم كه تعطيل است. راستي فول ممكو كه هست؟ خبري ندارم. شما نميدانيد؟

اصلا مگر اينترنت براي خنده است؟چه كسي حق خنديدن به شما داده؟ اينترنت فقط براي هك كردن و هك شدن است. شايد هك هم درمان جديدي بر دردهاي بي درمانمان باشد! ما كه نميدانيم... ديگران ميگويند، البته به دانش آنها اعتمادي نيست.

يلدا- رها غمگينند.آنها خنده را دوست دارند. چه كنند؟ مردم عوض شده اند؟ همان قبلي ها هستند؟ اگر تغيير نكرده اند پس چه بهتر كه خنده هامان را همه در دل خفه كنيم و به انتظار فردا بنشينيم.

آيا فردا مي توان خنديد؟؟؟

 یلدا- رها

نوشته شده توسط یلدا | لینک ثابت | موضوع: |

Dj kolsoom 

یلدا-رها بزودی با آهنگ هایی از یه خواننده دختر توووپ ممکویی

 

دی جی کلثوم تقدیم میکند....

 

ورژن دختروونه (ون عبود دلاور) فقط در یلدا-رها

 

اگه موافقین فقط کافیه یه نظر ناقابل بدین تا آهنگش رو واسه دانلود بذاریم...

منتظر باشید

نوشته شده توسط رها | لینک ثابت | موضوع: |

دوباره سلام (ما برگشتیم) 

 

دوباره مدرسه ها باز شد و ...

صغري: يلدا بابا يه وب بزنين دوباره خاطره هاي مدرسمونو بنويسين امسال كلي جريان باحال پيش اومده .

كبري: رها ما ديگه خسته شديم.تفريح كه نداريم،يه اينترنتم هست كه بدون شما صفايي نداره.

فرنگيس: يلدا من تا حالا چيزي ازت نخواستم ولي همين يه دفعه رومو زمين ننداز: بيا يه وب جديد بزن.

گلابتون: اووووووووووه رها شما هم ميبينين طرفداراتون زيادن ناز ميكنين. بابا يه وبلاگ بزنين ديگه!

يلدا و رها به ياد حرفاي طرفداراشون ميفتن:

جمعه 2 تير1385 ساعت:   21:11    ( توسط:و خداوند وبلاگ شما را آفرید تا....)

امام علی (ع) میفرماید :
خداوند نعمتی را که به بندش میدهد را از او نمیگیرد...مگر اینکه بنده کاره ناشایست انجام دهد و خدا نعمت را از او بگیرد..
شما در پست قبلی گفتین و خداوند وبلاگ یلدا
رها را افرید تا کوچولو ها تنها نباشند ..حالا شما میخواین نعمتی که خدا آفرید رو ازمون یگیری؟اما متاسفانه مثل اینکه لاشی ممکو کارناشایست انجام داده و خدا میخواد نعمتش رو ازمون بگیره.
پس بچه تا خدا نعمتش رو نگرفته بگیرین پـــدر لاشی ممکو رو در بیارین

جمعه 2 تير1385 ساعت: 18:33   (توسط:چپ دست)

یلدا فکر نمی کردم اینقدر ضعیف باشی که به خاطر حرفای جفنگ بچه های ممکو دیگه نوشتنتو تعطیل کنی..........ارزششو ندارن که بخوای خودتو ناراحت کنی......تو به نوشتنت ادامه بده تا بهشون نشون بدی که حرفای اونا واست اهمیت نداره.......

جمعه 2 تير1385 ساعت: 15:14  ( توسط:behtarin_m_chamran_memco)

رها خانوم و یلدا خانوم سلام
1چیز رو خواستم بگم
انسان وقتی تو هر زمینه ای به شهرت میرسه متاسفانه 1سری دشمن واسش پیدامیشه و این طبیعت شهرته...این دشمنی دلیل بر این نیست که ادم جابزنه و بره کنار..
شما اگر نظرات وبلاگ لاشی ممکو رو خونده باشین متوجه میشین که چقدر طرفدار دارین و همه صداشون در اومده..لذا از شما دو وبلاگ نویس موفق خواهش میکنم که به نوشتن وبلاگتون ادامه بدین گور بابای هرچی امار ممکو و لاشی ممکو بزار اینقدر بنویسن که انگشتاشون بشه مثل دکمه های کیبرد.
l3yl3ye

دوشنبه 19 تير1385 ساعت: 17:22   ( توسط:علی.ف.س)

سلام
آه ...اگر بروید ما سر به بیابان میذاریم

پنجشنبه 8 تير1385 ساعت: 19:13    (توسط:افی)

عزیزای دلم
همیشه در کنار نامردی ها دسته حق بلند تر ایستاده
نگران نباشید اگه هیچکسم با شما نباشه خدا با شماست منم بعدش(جون شما)
تلاش کنید جای 50 نظر 150 نظر داشته باشید تا این دفعه خودشون بسوزن(حسودا رو میگم)
به امید فردایی بهتر
دوستار شما افی

شنبه 3 تير1385 ساعت: 17:52 (توسط:Darkboy)

یلدا خانوم این حرف ها همش عقدست - من اگه جات بودم از سره لج بعضی ها ادامه می دادم - این آمار ها هم همش اشتباست کسی باور نکنه - خاطره نویسی کاره جالبی امات بعضی افراد جنبش رو ندارن - خلاصه هر جور خودتون صلاح می دونید و یه خواهشی از همه دارم لطفا تو این وبلاگ های آمار نظر ندید - این تنها کاریه که می شهر کرد

دوشنبه 5 تير1385 ساعت: 15:35  (توسط:نمکپاش)

سلام.راستش فکر نکنم خودتونم مطمئن باشین که می خواین برین یا نه؟
منم یه روزی خواستم همین کارو بکنم ولی نتونستم.مطمئن باشین شما هم دوباره شروع می کنین.یعنی امیدوارم درست گفته باشم.
بازم میام.شما هم بیاین.می بینمتون...

يکشنبه 29 مرداد1385 ساعت: 22:10 ( توسط:وحید)

سلام
این اولین باره که من برای یه وبلاگ نظر میدم.پس خوشحال باشید!
راستی من یه خورده شما رو دیر پیدا کردم .
یعنی در اصل من شادیمو گم کردم . شما شادین!!
امیدوارم یه روزی ................
فعلا خدا حافظ!

يکشنبه 19 شهريور1385 ساعت: 18:10  ( توسط:پلیده)

اینجا چه خبره؟دعوا سر چیه؟ممکو دیگه کجاست؟یلدا جون چندتا از مطلبات رو خوندم جالب بود
اما برای چی دیگه نمینویسی؟یعنی انقدر حرف بقیه برات مهمه که میخوای در اینجارو تخته کنی؟
اینجا ماله خودته و فکر نکنم به کسی ربط داشته باشه که در مورد بسته شدنش نظر میدن
خلاصه اگه دوباره راه افتادی خبرم کن

و پس از تامل و درنگ فراوان بالاخره:

"يلدا رها بازگشتند"

نوشته شده توسط یلدا | لینک ثابت | موضوع: |

خداحافظ برای همیشه 

توجه                                          توجه

 

این مطلب رو همه بخونن

 

اومديم یه وبلاگ زديم و برامون هم مهم نبود که کسی بشناستمون یا نه. آخه کاری که نکردیم ، نشستیمو خاطراتمونو نوشتیم خاطراتی که بخش قشنگ زندیگیمون بود.همیشه شاد  نبودیم ولی شما رو فقط با شادیامون شریک کردیم و غم ها مونو برای خودمون نگه داشتیم .

 فقط این سوال توی ذهنمون باقی میمونه که کار ما مگه چه اشکالی داشت ؟

 

اومده بودیم که باشیم ولی هیچ کس نمیدونه آخرش قراره چی بشه ...

همه چیز خوبه تا این که طرف بدش پیدا بشه.

ممکو و آدماش هم اولش خوب بودن ، تا این که...

 

و حالا هم داریم می ریم .

بدون هیچ توضیحی چون خودتون میدونین چرا .

تا دیگه هیچ کس از این نسوزه که نظرای وب ما بالاتر از وبشه. تا دیگه هیچکس نگرده که امار ما رو پیدا کنه و وقتی که پیدا نکرد بشینه و زور بزنه و از خودش دروغ سر هم کنه.

تا دیگه...

 

همیشه تو یه ارتفاعی از جو هیچ ابری وجود نداره ، پس اگه یه روزی آسمون دلتون ابری شد، بدونین که به اندازه کافی اوج نگرفتین.

خداحافظ

 

 

نوشته شده توسط رها | لینک ثابت | موضوع: |

و خداوند ممکو را آفرید... 

هشدار:

۱- فقط ممکویی ها بخوانند...

۲- شهرستانی ها اگر نفهمیدید چی به چیه نگران نشید...

۳- ممکویی ها اگر نخوانید پشیمان خواهید گشت...

۴- برای خواندن روی ادامه مطلب کلیک کنید...


ادامه مطلب
نوشته شده توسط یلدا | لینک ثابت | موضوع: |

world cup 2006 

 و خداوند توپ را آفرید...

داستانی طنز مرتبط با تیم ایران در جام جهانی...

حتما روی ادامه مطلب کلیک کنید و لذت ببرید...


ادامه مطلب
نوشته شده توسط رها | لینک ثابت | موضوع: |

 

برای خوندن مکالمه باحال تلفنی یلدا با دوستش و جریان عاشق شدن همون بچه هه روی ادامه مطلب کلیک کنید.
ادامه مطلب
نوشته شده توسط یلدا | لینک ثابت | موضوع: |

ساندویچ خوری دوم ریاضی 

السلام علیکم و رحمة الله و برکاتة (یلدا هستم)

به فضل و کرم الهی امتحانات پایانی بنده(بد بختی های اینجانب) از این هفته ی شوم آغاز خواهد گردید و به مدت یک ماه به درازا خواهد کشید...از این رو شما را به اموات خویش قسم میدهم که اگر هم اکنون خواننده ی این پست مقدس میباشید مراتب دعای خویش را نثار روح و جان بنده ی حقیر بنمایید .

با تشکر"نیم رخ"

بگذریم...غیبت چند هفته ای بنده که ان شاالله موجبات خودکشی کسی را فراهم نیاورده؟؟؟ تصمیم داشتم که دیگر وبلاگ را به دوست عزیزم بسپارم و به سایر بدبختیهایم رسیدگی نمایم که طی مشورتی که با عده ای از پیشکسوتان اینترنت و دوستان کاملا محترم خود به انجام رساندم سرانجام از این مهم صرف نظر نموده و تا اطلاع ثانوی به امر الهی وبلاگ نویسی ادامه خواهم داد.اینبار نیز با خاطره ای از وقایای جالب و تاریخی کلاسمان مزاحم وجود مبارکتان گشته ام.

زمان خاطره: چهار شنبه هفته پیش

مکان وقوع: کلاس دوم ریاضی توی مدرسه خودمون

گونه های قابل یافت در خاطره: بروبچز باحال خودمون

چهارشنبه ها ما زنگ دوم دین و زندگی داریم.اصولا زنگهای دین و زندگی برای بچه های ما هیچ گونه فرقی با زنگهای تفریح نداره.خلاصه چهارشنبه رفیق محترم بنده با نام مستعار تبسم خانم همه رو به صرف ساندویچ و نوشابه آن هم سر زنگ دوم دعوت نمود(همه گیر کرده بودیم تو کفش که چی شده این دست و دل باز شده!).

آقا حالا تصور کنید که زیر نیمکت همه بچه ها یک ساندویچ و نوشابه باشه(آرایه ی کژتابی داره این جمله!)و کله ی دبیر محترم (همون که بهش میگیم خاله) به هر طرف که میچرخید بچه های طرف مخالف شروع به گاز زدن میکردن و وقتی سر دبیر به طرف اونا برمیگشت اونایی که گاز زده بودن یه دفه قورتش میدادن و حالا بچه های اون طرفی گاز میزدن..بیچاره ما ردیف وسطیا که باید میگذاشتیم دبیر کاملا پشت به کلاس وایسه تا بتونیم بخوریم..توی همین هاگیر واگیر بودیم که خاله(دبیرمون) یه سوال فنی،مذهبی،سیاسی از یکی از بچه های کلاس به عمل آورد.همون بچه هه هم یه لقمه توی دهنش بود و نمیتونست حرف بزنه.خاله گفت:چرا جواب نمیدی؟که من به دادش رسیدمو گفتم:خاله جون چند دقیقه صبر کن مگه نمیبینی بچه داره فکر میکنه؟ که یه دفه خاله دید دهن همون بچه هه داره میجنبه.داد زد:چییییییی داری میخوری؟؟؟که یه دفعه ساندویچ از دست همون بچه هه افتاد پایین و خاله متوجه شد....

حالا خاله داشت چپ چپ به همون بچه هه نگاه میکرد و بچه هه هم با کمال پررویی و طلبکاری زل زده بود توی چشمای خاله همون طور که داشت زل میزد یه دفعه گفت:حالا خوب شد؟؟؟اصلا زهر مارمون شد یه لقمه غذا!!!!که یه دفعه کل کلاس پکیدن از خنده وعمق و شدت پکیدگی به قدری بود که تخت پاک کن روی وایت برد تلق افتاد روی سر یکی از بچه نخاله های پای تخته.دیگه همه به مرز انفجار نزدیک شده بودن که یکی دیگه از بچه ها نوشابه تو گلوش گیر کرد و از فرط سرفه صورتش بنفش کبود مایل به زرد قناری گردیده بود.حالا بعد از سه ساعت که خنده هامون تموم شد،دبیرمون برگشت طرفمون به همه گفت:ان شاالله همتون هر چی خوردین کوفتتون بشه.ما هم مثل پر رو ها گفتیم:هر چی خدا بخواد.که دیگه دبیرمون هم کنترلش رو از دست داد و شروع کرد خندیدن.

آخر ساعت یکی از بچه ها گفت: خاله میشه بیایم یه عکس دست جمعی باهاتون بگیریم؟و قبل از اینکه خاله جواب بده ما طی سه سوت جمع شدیم دورش و ژست گرفتیم.من جفت خاله وایسادم و یه دستم دور کمرش بود و یه دست دیگم هم دوتا شاخ خوشگل شده بود بالای سرخاله...غافل از اینکه دست بالای دست زیاده و چیزی حدود 100 تا شاخ زیبا هم بالای سر خودم بوده!!!

و من الله توفیق             نظر یادتون نره.(بای)

 

نوشته شده توسط یلدا | لینک ثابت | موضوع: |

این دفه رو شرمنده 

 سلام علیکم

امروز زنگ دوم جغرافی داشتیم و من که مثل همیشه کتاب نبرده بودم وقتی پریسا ازم پرسید که چرا کتاب نبردم گفتم : فکر کردم دو زنگ عربی داریم.

پریسا هم گفت که: تو هفته پیش هم همین فکر رو کرده بودی…

دیدم راست می گه و دستم پیش پریسا هم رو شده ولی به خدا اگه بخوام کتاب جغرافیا هم ببرم، کیفم سنگین می شه و بعدش هم کتفم درد می گیره (منم حساس!!!)

خب سر کلاس هم خانم داشت سوالای مهم رو می داد و منم که بی کار بودم و حسابی حوصله ام سر رفته بود یه دفه نگا کردم دور و ورم دیدم چند تا از بچه ها هم مثل من بی کارن و دارن روی دست همدیگه رو رنگ کاری می کنن … منم گفتم که بذار استعدادهای این بچه ها رو شکوفا کنم و تصمیم گرفتم که امکانات و تجهیزات در اختیارشون بذارم شاید یه چیزی شدن…

بنابراین یه برگه از دفترم کندم و بهشون گفتم که یه یادگاری برام برام بنویسین … این بچه ها هم که حسابی جو گیر شده بودن که من بهشون گفتم بنویسین حسابی جو گرفته بودشون و یه جوری نوشتن انگار داشتن واسه دوست پسرشون می نویسن (بابا به خدا من دخترممممممممم؟!...)

حالا هم حسابی از محضر شریفتون شرمندم آخه وبلاگمون یه خورده عشقولانه می شه خواهشا این دفه رو یه تحملی بفرمایین جبران می کنم …

 

امل:

به دنبال کسی نباش که بتونی با اون زندگی کنی، به دنبال کسی باش که نتونی بدمن اون زندگی کنی…

 

نجمه:

دنیا دیگه مث تو نداررررررررررررره….

 

ساجی:

شب از تو گفتنه            ترانه هام بی رنگه

پیش چشمای نجیبت       همه چی بی رنگه

 

سارا :

من به اندازه زیبایی تو تنهایم

و تو به اندازه تنهایی من زیبایی

 

سحر:

همه آرزوهای منی …

کاش یکی از آرزو های تو باشم…

 

فاطمه:

وقتی بارون میاد همه چیز زیبا می شه

تو هم برو زیر بارون شاید….

یه فرجی بشه

 

فروغ:

کنم هر شب دعایی کز دلم بیرون رود مهرت

ولی آهسته می گویم خدایا بی اثر باشد…..

 

آرشا:

میمیرم برات

نمی دونستی میمیرم بی تو بدون چشات

خب دیگه بسته زیادی عشقولانه شد راستی اگه شما هم جمله قشنگی داری دوست دارم بشنوم

تو کامنتا منتظرم

 

اینم به جمله قشنگ که من خیلی دوسش دارم

 

چون نامه جرم ما به هم پیچیدند

بردند و به دیوان عمل سنجیدند

بیش از همه کس گناه ما بود ولی

ما را به محبت علی بخشیدند

 

 

قربان شما (رها)

نظر فراموش نشه
نوشته شده توسط رها | لینک ثابت | موضوع: |